بار امانت

دوش ديدم كه ملايك در ميخانه زدند..گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند..آسمان بار امانت نتوانست كشيد..قرعه‌ي فال به نام من ديوانه زدند

بي تو مهتاب

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم..

غلام همت

غلام همت آنم كه زير چرخ كبود ... ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است

گفتم شايد...

گفتم شايد نديدنت از خاطرت دورم كنه..ديدم نديدنت فقط مي‌تـونه كه كورم كنه .... نديدن و نشنيدنت عشقت رو از يادم نبرد

مست باده

اي كاش كه مست باده بودم .. ور خاك رهت فتاده بودم

يااباعبدالله‌الحسين

يااباعبدالله‌‌الحسين

آب را گل نكنيم

آب را گل نكنيم .. شايد اين آب روان .. مي‌رود پاي سپيداري .. تا فروشويد اندوه دلي

چراغ ديده

هزار جهد بكردم كه يار من باشي ..انيس خاطر اميدوار من باشي .. چراغ ديده‌ي شب زنده‌دار من گردي..  مرادبخش دل بي‌قرار من باشي

دلبر

ديدي اي دل كه غم عشق دگر بار چه كرد .. چون بشد دلبر و با يار وفادار چه كرد

خدايا - به سفارش آقاي عبدالله اعتمادي‌پور

خدايا .. من در كلبه‌ي فقيرانه خود چيزي دارم كه تو در عرض كبريايي خود نداري .. من چون تويي دارم .. و تو چون خود نداري

يك نكته از اين معني

كي شعر تر انگيزد خاطر كه حزين باشد .. يك نكته از اين معني گفتيم و همين باشد

رمضان

شهر الرمضان ... الذي انزل فيه القرآن

جمال جانان

جان بي جمال جانان ميل جهان ندارد .. هر كس كه اين ندارد حقا كه آن ندارد

بسم‌الله الرحمن الرحيم - به سفارش دوستان

بسم‌الله الرحمن الرحيم


بسم‌الله الرحمن الرحيم


بسم‌الله الرحمن الرحيم

حكيم سخن در زبان آفرين - به سفارش جناب صدقي

به نام خداوند جان آفرين .. حكيم سخن در زبان‌آفرين

مطرب عشق

مطرب عشق عجب ساز و نوايي دارد ... نقش هر نغمه كه زد راه به جايي دارد

سرو چمان

سرو چمان من چرا ميل چمن نمي كند ... همدم گل نمي شود ياد سمن نمي كند

پادشه خوبان

اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي ... دل بي تو به جان آمد وقت است كه بازآيي

سال سي

بسي رنج بردم در اين سال سي ... عجم زنده كردم بدين پارسي

كوچه - به سفارش جناب صدقي

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم .. همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم .. شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم .. شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

آرام جان

ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود .. وآن دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود

آفرينش

بني آدم اعضاي يكديگرند ... كه در آفرينش ز يك گوهرند

معلم

شمع بدي شعله شدي سوختي ... تا هنر خود به من آموختي

روي نهان

دل از من برد و روي از من نهان كرد ... خدا را با كه اين بازي توان كرد

پیر مغان

تا ز مي‌خانه و مي نام و نشان خواهد بود ... سر ما خاك ره پير مغان خواهد بود

درس قرآن - به سفارش آقا محمد

حافظا در كنچ فقر و خلوت شب‌هاي تار ... تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

صلوات - به سفارش آقا محمد

الهم صل علي محمد و آل محمد

بنده‌ي عشق

فاش مي‌گويم و از گفته‌ي خود دل‌شادم .. بنده‌ي عشقم و از هر دو جهان آزادم

شاه بيت‌الغزل

من ندانم كه كيم .. من فقط مي‌دانم ... كه تويي شاه بيت‌الغزل زندگيم

چشم سخن گو

در شبان غم تنهايي خويش .. عابد چشم سخن‌گوي توام..